اولین یلدا و آغاز اولین زمستان دخترمون

دختر قشنگمون؛
دیشب چه زیبا بود شب یلدای من و بابایی.
من و بابایی 5 سال در کنار هم یلدا را گذروندیم،اما در طولانی ترین شبی که از یاد آوری نگاه پر مهرت شب سیاهمان لبریز از نور عشق تو شد ششمین یلدای زندگیمون با وجود تو پر رونق تر شد و در این شب قشنگ که مهمانی رسمی قدیمی و با صفا است،من و تو و بابایی با مامان معصوم و بابا ولی و عمه جون و عمو محمود و محدثه جون همگی خونه ی بابا حاجی و مامان جون بودیم و خیلی خوش گذشت.مامانی شما هم برای وسایل شب یلدا کلی ذوق میکردی و دست و پا میزدی.
اولین یلدات مبارک هندو نه کوچولو

برای دیدن بقیه عکسها بفرمایید ادامه مطالب...
مامانی اجازه میدی بخوریمت

به به چه هندونه ی خوشمزه ای

عسلم چرا عصبانی شدی زنجیرت میکشی خوب هر چی می خوای بگو بهت میدیم

مامانی خوشمزه است

این هم عکس شما با محدثه جونی

بهتره یزره از این ژله امتحان کنم

اگر میم مشکلات را برداریم زندگی شیرین میشه،برایت هزاران یلدای شکلاتی را آرزو داریم...
عمرت طولانی و قلبت،آفتابی باشه عزیز مامان و بابا


اولین یلدا و آغاز اولین زمستان دخترمون
